ای تو هوای هرنفس، عشقِ تو می ورزم و بس..

تو چی هستی که هر وقت به مهربونیت فکر میکنم دلم می لرزه؟

تو کی هستی که انقد محبت میکنی؟

تا کی میخوای این همه محبتِ یه طرفه رو ادامه بدی؟

تا کی شرمنده ی مهربونیات باشم؟

دلم آشوبه از این کارات…

کم آوردم پیشت…

نمی گم تمومش کن اما یه فرصتی بده یکیشو جبران کنم…

بهم یاد بده جبران کنم. آخه من حتی راهِ جبرانشو هم بلد نیستم…

؟؟؟؟

فقط اینکه به یادت باشم کافیه؟

اینکه هرکاری رو بایادت و به خاطرِ رضایتت شروع کنم؟           واسه شروعِ جبران کافیه؟

نه… بعید میدونم ! آخه من تا بخوام شروع کنم تو دوباره منو با مهربونیت شرمنده میکنی و من هنوز تو خم کوچه ی اولم که تو تمام شهر رو به عشق من گشتی…

از وقتی شنیدم که گفتی دلم فقط جای تو باشه خودت می دونی چی کشیدم! چه چیزایی رو به جای تو راه دادم به دلم. به جایی که فقط جای تو بود…

از وقتی شنیدم عاشقمی و من معشوقه ی توام  داغون شدم…

از وقتی فهمیدم “نَفَختُ فیه مِن روحی” یعنی تو یه کم از خودت رو تو وجودِ من گذاشتی، تازه رسیدم اولِ خط…

فهمیدم که چرا میگن “قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند”

مقایسه ی این روزهای سال جدید با روزهای مشابه تو سال گذشته مجبورم میکنه برم سجده…

یه سجده ی طولانی برای شکر…برای بیانِ شرمندگی بابت ِ اینکه اگه قبلا به خاطر سختیهام حرف نسنجیده زدم منو ببخشی خداجون…

سر به سجده می ذارم و از درون فریاد میکشم

خدای خوبم، خیلی خیلی شکرت، قدِ هفت تا آسمون شکر که گذاشتی تو مسیری باشم که بودنتو قبول کنم، که هم تو سختی ازت کمک بگیرم هم تو خوشی شکرت کنم…

“الحمد لله کما هو اهلُه”


منتشرشده در: on آوریل 8, 2009 at 7:18 ق.ظ ۱ دیدگاه

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://pilgrim001.wordpress.com/2009/04/08/%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d9%87%d8%b1%d9%86%d9%81%d8%b3%d8%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%90-%d8%aa%d9%88-%d9%85%db%8c-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d9%85-%d9%88-%d8%a8%d8%b3/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

یک نظر Leave a comment.

  1. لطف خدا بیشتر از جرم ماست***** نکته سربسته چه دانی ، خموش


Leave a Comment