عاشقا خیز کامد بهاران
شکوه ها را بنه ، خیز و بنگر ،
که چگونه زمستان سرآمد ،
جنگل و کوه در رستخیز است ،
عالم از تیره رویی درآمد ،
چهره بگشاد و چون برق خندید .
توده ی برف بشکافت از هم .
چشمه ی کوچک از کوه جوشید .
گل به صحرا درآمد چو آتش .

عاشقا خیز کامد بهاران
شکوه ها را بنه ، خیز و بنگر ،
که چگونه زمستان سرآمد ،
جنگل و کوه در رستخیز است ،
عالم از تیره رویی درآمد ،
چهره بگشاد و چون برق خندید .
توده ی برف بشکافت از هم .
چشمه ی کوچک از کوه جوشید .
گل به صحرا درآمد چو آتش .

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://pilgrim001.wordpress.com/2009/03/20/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86/trackback/